الابهشت|مذهبی|معارف|قرآنی

جدیدترین مطالب و خبرهای مذهبی , معارف , حوزه , قرآنی

مخاطب‌شناسى در تبليغ

 

حدیث

الأمالى للطوسى : أخبرنا جماعة ، عن أبى المفضّل ، قال : حدّثنا أبو صالح محمّد بن صالح بن فيض العجلى الساوى ، قال : حدّثنى أبى ، قال : حدّثنى عبد العظيم بن عبد اللَّه الحسنى ، قال : حدّثنا محمّد بن عليّ الرضا، عن آبائه عليهم السلام ، عن محمّد بن عليّ أبى جعفر ، عن أبيه ، عن جدّه ، عن أبيه عليّ بن أبى طالب عليهم السلام ، قال :

قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه و آله : إنّا اُمِرنا مَعاشِرَ الأَنبِياءِ أن نُكَلِّمَ النّاسَ بِقَدرٍ عُقولِهِم.

 

ترجمه

حضرت عبد العظيم عليه السلام – به سند خود – : پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «ما جماعت پيغمبران، مأموريم كه به اندازه فهم و خرد مردم، سخن بگوييم» .

شرح

روان‌شناسىِ مخاطب، مهم‌ترين ركن تبليغ پس از اسلام‌شناسى و رمز موفّقيت مبلّغ است . مبلّغ اگر مخاطب خود را نشناسد و از استعدادها و نيازهاى تبليغى وى آگاهى نداشته باشد ، بى‌ترديد ، در رسيدن به اهداف تبليغى خود، ناكام خواهد ماند .

مخاطب‌شناسى در برنامه‌ريزى صحيح تبليغى ، درگير نشدن مبلّغ با خواست‌هاى فطرى مردم ، و نيز توجّه ويژه به نسل جوان در برنامه‌ريزى‌ها، نقش اساسى دارد .

۱ . برنامه‌ريزى صحيح تبليغى‌

نخستين پيش‌نياز هر گونه برنامه‌ريزى براى تبليغات، مخاطب‌شناسى است . مبلّغ، تا وقتى كه ظرفيت فكرى و روحى مخاطب خود را نداند و از زمينه‌هاى ذهنى و روانى و ميزان تأثيرپذيرى مخاطب ، اطّلاعات كافى نداشته باشد و موانع تأثيرپذيرى مخاطب را تشخيص ندهد ، نمى‌تواند برنامه‌ريزى صحيحى براى تبليغات داشته باشد .

ميزان تأثيرپذيرى مخاطب‌

يكى از نكات مهمّى كه در قرآن و احاديث اسلامى در ارتباط با مخاطب‌شناسى مورد توجّه قرار گرفته، تفاوت مردم از نظر ظرفيت‌ها و استعدادهاى طبيعى و اكتسابى ، و ميزان تأثيرپذيرى آنان از تبليغات مفيد و سازنده است . با در نظر گرفتنِ اين تفاوت‌ها، هر سخنى براى هر كسى، مفيد و سازنده نيست . چه بسا نوعى از تبليغات براى فرد يا جمعى مفيد باشد؛ امّا براى فرد يا جمعى ديگر، غير مفيد و حتّى زيانبار باشد . از اين رو، انبياى الهى موظّف بوده‌اند كه در تبليغات خود، ظرفيت فكرى و روحى مردم را در نظر داشته باشند

تفاوت استعدادهاى طبيعى‌

از نگاه احاديث اسلامى، مردم از نظر استعدادهاى ذاتى، مانند معادن زمينْ، متفاوت اند برخى چون معدن طلا از استعدادهاى بالايى برخوردارند ، برخى مانند معدن نقره هستند و… . همان طور كه انواع معادن زمين ، براى جامعه بشر ، مفيد و كارسازند ، ولى بهره‌بردارى از آنها نياز به شناخت و برنامه‌ريزى دارد ، انواع استعدادهاى فطرى انسان‌ها نيز براى اداره جامعه انسانى ، مفيد و سازنده است؛ ليكن بهره‌گيرى از آنها نيازمند شناخت درست و برنامه‌ريزى صحيح است .

تفاوت استعدادهاى اكتسابى‌

ظرفيت اكتسابى انسان‌ها ، مانند ظرفيت ذاتى آنان ، متفاوت است . نُصوص (متون) اسلامى، به طور كلّى، انسان‌ها را بر اساس ميزان تأثيرپذيرى از تبليغات سازنده، به سه دسته تقسيم كرده‌اند :

دسته اوّل: كسانى كه فطرت پاك انسانى خود را با كارهاى ناشايست و بخصوص ظلم كردن، آلوده نكرده‌اند ، از تقواى عقلى برخوردارند و ظرفيت مناسبى براى پذيرش تبليغات سازنده دارند .

در احاديث اسلامى ، از اين گروه به انسان‌هاى «عاقل» و «فراگيرنده در مسير نجات (متعلّمٌ على سبيل النّجاة)» تعبير شده است . اين گروه، مخاطب اصلى تبليغات اسلام و همه انبياى الهى هستند و كلمه «المتقين» در آيه : (ذَ لِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ اين است كتابى كه در [حقّانيت ]آن، هيچ ترديدى نيست [و ]مايه هدايت پرهيزگاران است) ، اشاره به همين گروه دارد .

جوان ، به دليل اين كه در آغاز راه زندگى است و فطرت انسانى او آلوده نشده است ، بيشترين تأثير پذيرى را از تبليغات سازنده دارد و به همين دليل، جوانان در صف مقدّم مخاطبان انبياى الهى قرار دارند و در احاديث اسلامى ، توصيه شده كه مبلّغان ، توجّه ويژه‌اى به نسل جوان داشته باشند

دسته دوم: كسانى كه فطرت انسانى خود را با كارهاى ناشايست، آلوده كرده‌اند و از تقواى عقلى برخوردار نيستند ؛ امّا آلودگى آنها به مرحله خطرناك و غير قابل علاج نرسيده است .

از نظر انبياى الهى، اين دسته از مخاطبان، مبتلا به بيمارى موانع شناخت هستند؛ ولى بيمارى آنان قابل درمان است. از اين رو ، پيامبران، بنا بر مسئوليت تبليغى‌اى كه از جانب خداوند دارند، همچون طبيبى حاذق و مهربان، خود به سراغ بيمار مى‌روند و با برنامه‌ريزى‌هاى مناسب، گاه با نرمش و گاه با تندى، موانع آگاهى را از ذهن و دل بيمار ، پاك مى‌كنند و او را از دسته دوم مخاطبانِ خود خارج مى‌كنند و در دسته اوّل قرار مى‌دهند . امام على عليه السلام ، اين هنر بزرگ تبليغاتى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را چنين توضيح مى‌دهد :

طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ ، قَد أحكَمَ مَراهِمَهُ ، وأحمَى‌ مَواسِمَهُ . يَضَعُ ذلِكَ حَيثُ الحاجَةُ إلَيهِ ، مِن قُلوبٍ عُميٍ ، وَ آذانٍ صُمٍّ ، وَ ألسِنَةٍ بُكمٍ . مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ ، وَ مَواطِنَ الحَيرَةِ .

طبيبى است كه در ميان بيماران مى‌گردد تا دردشان را درمان كند . داروها و مرهم‌هاى خود را مهيّا كرده است و ابزار جرّاحى خويش را گداخته است تا هر زمان كه نياز افتد ، آن را بر دل‌هاى نابينا و گوش‌هاى ناشنوا و زبان‌هاى ناگويا بگذارد . با داروهاى خود ، در پىِ يافتن غفلت‌زدگان و سرگشتگان وادى ضلالت است .

استاد شهيد مرتضى مطهّرى رحمه اللَّه عليه ، توضيح جالبى در باره اين سخن دارد كه متن آن، چنين است :

پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ، ابزار و وسايلى كه به كار مى‌بُرد . يك جا قدرت و مِيسَم [/ داغ ]به كار مى‌بُرد ، يك جا مرهم . يك جا با خشونت و صلابتْ رفتار مى‌كرد ، يك جا با نرمى ؛ ولى مواردش را مى‌شناخت… . در همه جا از اين وسايل كه استفاده مى‌كرد، در جهت بيدارى و آگاهى مردم استفاده مى‌كرد . شمشير را جايى مى‌زد كه مردم را بيدار كند ، نه به خواب كند . اخلاق را در جايى به كار مى‌بُرد كه سبب آگاهى و بيدارى مى‌شد . شمشير را در جايى به كار مى‌بُرد كه دل كورى را بينا مى‌كرد ، گوش كرى را شنوا مى‌كرد، چشم كورى را باز مى‌كرد ، زبان گنگى را گويا مى‌كرد ؛ يعنى تمام وسايلى كه پيغمبر به كار مى‌بُرد ، در جهت بيدارى مردم بود

دسته سوم: كسانى كه آلودگى اكتسابى آنان به مرحله خطرناك و غير قابل علاج رسيده است .

اين گروه، در مكتب انبياى الهى، مرده‌اى ميان زندگان (ميّتُ الأحياء) و مرده روحى و فكرى شمرده مى‌شوند ؛ زيرا زنگارهاى اعمال زشت و غير منطقى، چنان ذهن و روان آنان را تيره كرده كه نمى‌توانند حقايق مفيد و سازنده را بپذيرند . از اين رو ، تبليغات، كمترين اثرى در هدايت و سازندگى آنان ندارد و به همين دليل، قرآن كريم، تصريح و تأكيد مى‌فرمايد :

(إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى‌ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ تنها كسانى [دعوت تو را ]اجابت مى‌كنند كه گوش شنوا دارند ، و مردگان را خداوند [در قيامت ]بر خواهد انگيخت) . (إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى‌ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ وَ مَآ أَنتَ بِهَدِى الْعُمْىِ عَن ضَلَلَتِهِمْ البتّه تو مردگان را شنوا نمى‌گردانى ، و اين ندا را به كران ، چون پشت بگردانند ، نمى‌توانى بشنوانى ، و راهبرِ كوران از گم‌راهى‌شان نيستى ) .

بدين سان، كسانى كه در اثر آلودگى‌ها، به مرگ روانى مبتلا شده اند ، نمى‌توانند از تبليغات مفيد ، بهره‌مند شوند .

نكته قابل تأمّل، اين است كه وقتى انسان در اثر كارهاى ناشايست، به مرگ انديشه و روان مبتلا شد، حقيقت را مى‌فهمد؛ ولى نمى‌تواند بپذيرد . قرآن كريم ، در باره چنين شخصى مى‌گويد :

(أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى‌ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلَى‌ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلَى‌ بَصَرِهِ غِشَوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته ، گم‌راه گردانيده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر ديده‌اش پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمى‌گيريد؟) . هنگامى كه در اثر تراكم آلودگى‌ها ، هوس بر انسان، چيره گردد و به صورت بُت ، مورد پرستش وى واقع شود ، چنين انسانى ديگر قابل هدايت نيست . نه اين كه سخن حق را نمى‌فهمد . مى‌فهمد ؛ امّا نمى‌تواند بپذيرد . از اين رو، او گم‌راهى است كه راه را مى‌داند .

نكته ديگر، اين كه بى اثر بودن تبليغات در سازندگى اين گروه، موجب سلب مسئوليت تبليغىِ مبلّغ نمى‌گردد . از نظر قرآن، مبلّغ بايد براى اين دسته از مردم نيز برنامه تبليغى داشته باشد؛ امّا نه به اميد هدايت ؛ بلكه براى اتمام حجّت ، تا هنگامى كه گرفتار عواقب شوم و خطرناك سوء استفاده از آزادى شدند ، به خدا اعتراض نكنند كه چرا راه‌نمايى براى آنان نفرستاده است

مسئوليت برنامه‌سازى براى تبليغات‌

با تأمّل در ميزان تأثيرپذيرى مخاطبان و تفاوت ظرفيت‌هاى ذاتى و اكتسابى مردم ، مشخّص مى‌شود كه برنامه‌ريزى صحيح تبليغى تا چه اندازه مهم و دشوار است ، و اين واقعيت، مسئوليت مبلّغان و سازمان‌هاى تبليغى و مراكز فرهنگى و بخصوص صدا و سيما را در نظام اسلامى، در ساختن برنامه‌هاى مناسب و مفيد ، مضاعف مى‌نمايد .

۲ . درگير نشدن با خواست‌هاى فطرى مردم‌

يكى از آفات تبليغات ، به طور عام ، تبديل شدن آن به ضدّ خود، توسّط مبلّغ است . بارها اتّفاق افتاده است كه تبليغات در زمينه‌هاى مختلف سياسى ، اجتماعى و فرهنگى، اثر معكوس بر جاى گذارده‌است . يكى از دلايل آن، اين است كه روان‌شناسى مخاطب، مورد توجّه قرار نگرفته است و تبليغات، در برابر نيازهاى طبيعى و فطرى مخاطب، قرار گرفته است . استاد مطهّرى در اين باره مى‌گويد :

از نظر روان‌شناسى مذهبى ، يكى از موجبات عقبگرد مذهبى، اين است كه اولياى مذهب، ميان مذهب و يك نياز طبيعى ، تضاد برقرار كنند ، مخصوصاً هنگامى كه آن نياز در سطح افكار عمومى ظاهر شود

اگر در برنامه‌ريزى تبليغ دينى، ميان دين و حقوق سياسى ، اجتماعى و يا فردى مردم، تضاد برقرار شود ، تبليغات نه تنها موفّق نخواهد بود ، بلكه به ضدّ تبليغات تبديل خواهد شد . از اين رو ، كسانى كه ديندارى را به محترم نبودن حقوق سياسى مردم ، عدم آزادى انديشه ، ترك دنيا ، مخالفت با شادى ، گريز از ديگران و ترك ازدواج و مانند اينها تفسير مى‌كنند ، در واقع، عليه دينْ تبليغ مى‌نمايند . شهيد مطهّرى مى‌گويد :

درست در مرحله‌اى كه استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم، تشنه اين انديشه بودند كه حقّ حاكميت از آنِ مردم است ، [از طرف‌] كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتّكا به افكار كليسا ، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت ، فقط تكليف و وظيفه دارند، نه حق . همين كافى بود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضدّ كليسا ، بلكه بر ضدّ دين و خدا به طور كلّى بر انگيزد

يكى از ويژگى‌هاى اسلام ناب، اين است كه همه تمايلات فطرى انسان را در نظر گرفته است . اصولاً فطرى بودن دين، بدين معناست كه همه برنامه‌هاى دينى (اعم از عقايد ، اخلاق و اعمال)، ريشه در فطرت انسان‌ها دارند . از اين رو ، مبلّغ اگر به واقع، اسلام‌شناس باشد و نيازهاى فطرى مخاطب را بداند ، هرگز به نام دين و براى تبليغ اسلام، با خواست فطرى مردم و حقوق طبيعى آنها درگير نمى‌شود .

مطالب مشابه
ارسال دیدگاه جدید
از نوشتن دیدگاه های غیر مرتبط با پست جدا خودداری کنید.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

دیدگاهی ارسال نشده است!